X
تبلیغات
web counter
web counter ...از دلتنگي ها - شراره رخام
از دلتنگي هایم بخوان
 شراره رخام
 

 

این عکس شراره رخامه.می شناسیش؟

يه روز با هادي و فريبرز راه افتاديم كه بريم  استخردانشگاه.(سال 83).از كنار تالار فجر كه رد مي شديم

 

بچه هاي كانون فيلم وعكس رو ديديم كه دعوتمون كردن كه بريم سالن،چونكه از شراره رخام وشوهرش

 

دعوت كرده بودن كه درباره سينما اينا صحبت كنن و از اين حرفا.

 

وارد سالن كه شديم انگار خيلي هنر دوستا زياد بودن.تقريباٌ شلوغ بود،شوهر شراره طوري كه اون بالا داشت

 

صحبت مي كرد يه ايراني بود كه  يكي از كارگردان هاي هاليوود بودو حسابي از خودش تعريف كرد و از  

 

اين حرفا كه من چي كار مي كنم و ...و حسابي به ايرانيا محترمانه ......(ديش مي كرد)

 

با فريبرز و هادي تصميم گرفتيم حالشو بگيريم.

 

*********

هر چي منتظر شديم كه شراره صحبت كنه،اصلاٌ بالاي سن هم نرفت

 

ظاهراٌ آقاي..(اسمش يادم نيست)فقط اومده بود برا تبليغ خودش.

 

يكي بود با قد متوسط،كچل(ببخشيد كم مو)و يه كم چاق.

 

فريبرزبه شوخي مي گفت بريم به شراره بگيم ريدي با اين انتخابت

 

بالاخره آقا حرفاشون تموم شد و همه مثل چي بگم مي دويدن طرف رخام.(بيشتر دخترا)

 

همين جور نشسته بود و امضا مي كرد.

 

بالاخره فكر شيطاني شكل گرفت. روي يه كاغذ اسم من و هادي و فريبرز ،با هفت ،هشت تا اسم الكي با

 

توضيحات و شماره تلفن نوشتيم.مثلاٌ  اينجوري:

 

هادي: معروف به هاشم - مهندس-آينده مملكت(شايد رييس جمهور)-خوش تيپ -_ساكن در خوابگاه-اتاق 222

 

-شماره تلفن: 6282711داخلي 211 اگه جواب نداد كسي، يه ساعت ديگه تماس بگير و....

 

بالاخره قرار شد من برم و اينا بدم شراره.

 

جلو سالن كه رفتم يه مشت دختر ريخته بودن دورشو، نمي زاشتن كسي جلو بره.

 

منم يه يا الله كردم و همه وقتي اون همه ريشو ديدن كشيدن كنار.

 

رخام تا نگاش به من افتاد خود به خود بلند شد(نمي دونم شايد يه لحظه فكر كرد من از القاعده هستم).سلام كردمو گفتم:

 

خانوم رخام ما يه گروهي هستيم ،ديديم زحمت كشيدين تا شيراز اومدين،گفتيم دست خالي نرين

 

اين آدرس و امضاهاي ما هست،در واقع اين امضا ها رو نگه دارين يه وقت به دردتون مي خوره.

 

شراره كه اصلاٌ انتظار همچين چيزي نداشت،برا اينكه كم نياره با صداي بلند گفت:واي دستتون درد

 

نكنه،عجب حركت قشنگي،حتماٌ قابش مي كنم مي زنم روي ديوار اتاقم برا يادگاري.

 

مهدي هم  (از بچه ها دامپزشكي)كه اين صحنه رو ديد،جو گير شد و از بالاي سن داد زد و گفت:راستي خانوم

 

رخام تا حالا كسي بهتون گفته قيافتون خيلي شبيه اون نقشايي هست كه بازي مي كنين؟. (آخه شراره خانوم

 

تمام نقشايي كه بازي مي كرد،نقش زناي خراب و هرزه و...از اين جورا بود)

 

 

چشماي شراره رو از فاصله يه متري ديدم كه از عصبانيت يه جوري شد و من از خجالت سريع گازشو گرفتم

 

از ميون جمعيت  دويدم طرف در خروجي.

 

بدبخت شراره خيلي حالشو گرفتيم،(ولي يه جورايي تاوان حرفاي شوهرشو داد كه ديگه  هوس نكنه به ايرانيا توهين كنه

**********

 

ولي خداييش عجب چشايي داشت،خيلي جذبه داشت،(ماشالا....)

 

 

|+| نوشته شده توسط ح. در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386  |
 
 
بالا